تاریخ ایران و جهان

تاریخ ایران و جهان

تاریخ ایران و جهان

تاریخ ایران و جهان

تاریخ ایران و جهان

بایگانی
  • ۰
  • ۰
   آشنایی با زندگی مولانا

مولای روم، مولانا، مولوی، رومی یا به هر نام دیگری او را بخوانیم، یکی از چهار رکن اساسی زبان و ادبیات پارسی است که نام او نه در ایران، که در پهنه گیتی می‌درخشد. هشتم مهر ماه، روز ملی این شاعر گرانقدر است که بی شک می‌توان او را در عرصه عرفان و اشعار عارفانه عاشقانه، شاخصترین دانست.

مولانا جلال الدین بلخی در لفظ افغان ها، مولانا جلال الدین رومی در زبان ترک ها و رومیِ اروپاییان و فرهنگ غرب، همان کسی است که ما او را به نام «مولانا» می‌شناسیم و نقش بسزایی در شکل گیری مفاهیم عرفانی در ادبیات ما دارد.

نام کامل او «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» است و در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری در شهر بلخ خراسان دیده به جهان گشود. پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقه او به احمد غزالی می‌رسید، اما اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می‌دانست. سخنوری و علاقه مردم بلخ به وی تا حدی بود که حتی سلطان محمد خوارزمشاه را نیز علیه او برانگیخت. سلطان العلما در سال ۶۱۰ و مصادف با حمله چنگیزخان به بلخ از آن شهر کوچ کرد و به قصد حج، به بغداد و سپس مکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت. در این سفر، فرزندش نیز او را همراهی می‌کرد و گفته می‌شود که در مسیر این سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا را ستوده و کتاب اسرارنامه را به او هدیه داد. پس از مدتی اقامت در شام، به دعوت علاءالدین کیقبادی به قونیه رفت و تا زمان مرگ خود، حدود سال ۶۲۸ هجری قمری در همان شهر ماند و سپس در همان شهر نیز به خاک سپرده شد.

پس از فوت بهاءالدین ولد، شاگردان وی از جمله سید برهان‌الدین محقق ترمذی که از مریدان پاکدل او بود، به مولانا روی آورده و آنچه را از پدرش آموخته بودند به وی آموختند تا خلف صدق پدر باشد و راه او را در هدایت و ارشاد مردم پیش گیرد. مولانا به دستور سید برهان الدین به ریاضت پرداخت و به تشویق او برای تکمیل معلوماتش رنج سفر به حلب را بر خود هموار نمود تا در این شهر علم فقه را از کمال الدین فرا گیرد. پس از مدتی عازم دشمق شد تا از خلال دیدار با محی الدین عربی، از عرفان و اندیشه های او نیز بهره مند گردد. پس از بازگشت به قونیه و بعد از مرگ محقق، به مدت ۵ سال به تدریس علوم دینی پرداخت که ماحصل آن تربیت ۴۰۰ شاگرد بود.

دیدار شمس و مولانا؛ تولدی دوباره

در حدود سال ۶۴۲ هجری قمری، جلال الدین محمد ۳۷ ساله بود که روزی در بازگشت از درس مدرسه پنبه فروشان، عابری ناشناس در مسیرش قرار گرفت و راه او را برای همیشه تغییر داد. شمس در لباس تاجری ناشناس از او پرسید: «صراف عالم معنی، محمد برتر بود یا بایزید بسطامی؟» مولانا از سر خشم و غرور پاسخ گفت: «محمد(ص) سر حلقه انبیاست، بایزید بسطام را با او چه نسبت؟» درویش تاجرنما بانگ برداشت: «پس چرا آن یک سبحانک ما عرفناک گفت و این یک سبحانی ما اعظم شأنی به زبان راند؟» و پاسخ شنید: «بایزید تنگ حوصله بود و لذا به یک جرعه لسان گشود ؛ محمد(ص) دریانوش بود و جام عقل و سکون خود را از دست نداد.» مولانا این را گفت و به مرد ناشناس نگریست؛ پس از این گفتار، بیگانگی آنان به آشنایی تبدیل شد و خورشید وجود مولانا از پس این دیدار تابیدن گرفت. این ملاقات، یکی از نادرترین و با ارزش ترین اوقات این دو عالم و عارف بزرگ جویای حق بوده که منجر به خلوت نشینی این دو قطب بزرگ عالم تصوف و عرفان با هم شده است. جلال الدین که یک مفتی و مدرس علوم دینی و یک پیشوا ، فقیه و اهل مدرسه و منبر بود، به یکباره از همه به یک باره فارغ شد .چنان شیفته شمس شد که درس و بحث و وعظ را رها کرده و راه شعر و شاعری و سماع عرفانی در پیش گرفت:

زاهد بودم، ترانه گویم کردی      سر حلقه بزم و باده جویم کردی سجاده نشین با وقاری بودم      بازیچه کودکان کویم کردی

تغییر رویه مولانا و دست کشیدن از کرسی تدریس و سجاده پیش نمازی و دادن دست ارادت به شمس تبریزی، عده ای از مدرسان علوم شرعی و برخی از مریدان مولانا را خوش نیامد و نسبت به شمس حسد و دشمنی می‌ورزیدند. شمس اما که خواهان چنین آشوب و بلوایی نبود و از جان خود نیز در هراس بود، بی خبر از قونیه رهسپار دمشق شد.

پس از این واقعه، مولانا نامه های بسیار به او نوشت تا به قونیه بازگردد، حتی فرزند خود سلطان ولد را با عده ای از مریدان به دمشق فرستاد تا سر انجام شمس تسلیم اصرار مولانا شده و به قونیه بازگشت. اما این بار نیز همان حسد ها و دشمنی ها شمس را مجبور به ترک قونیه کرد؛ سفری بی بازگشت که سالها مولانا را در آتش هجر سوزاند و بن مایه سرایش غزل های سوزان شد.

مولانا دو سال به دنبال او بود و خود دو بار به جستجوی شمس به دمشق رفت، اما آن گاه که از یافتن شمس در جهان بیرون نا امید شد، لاجرم به جستجوی او در خویش پرداخت و همین احساس به او آرامش می داد.

مولانا پس از بازگشت به قونیه و بعد از مرگ محقق، به مدت ۵ سال به تدریس علوم دینی پرداخت

شمس همچون قدمای صوفیه، تربیت سالکان مستعد را وسیله‌ای برای تزکیه و تکمیل خود می‌دانست. لذا او خود را در این جهان از آن عوام‌الناس نمی‌دانست، بلکه آمده بود که انگشت بر رگ بندگان خاص خدا بگذارد و آن را بیدار و فعال کند. بنابراین رابطه شمس و مولانا بر خلاف پندار عامه رابطه‌ای یک جانبه نبود، بلکه هر دو بر یکدیگر اثر گذاشتند و اثر گرفتند. آنچه شمس به مولوی آموخت ورای تمام آنچه بود که مولوی تا آن زمان دریافته و عمل کرده بود. او بار دیگر مولوی را به عالم روحانی که مولوی در کودکی و در خانه پدر تجربه کرده بود بازگرداند و به او تسلیم محض در برابر خدا و دوری از وابستگی های دنیوی را یادآور شد. چرا که معتقد بود این تعلقات در رسیدن به معبود و سیر الی الله مانع و حجاب است و تا این حجاب از بین نرود فناء فی الله مقدور نیست. در حقیقت بزرگت رین، گرانبها ترین و شاید بتوان گفت تنها هدیه ای که شمس به مولانا در آن قمار عاشقانه بخشید،”عشق” بود؛ همان چیزی که تنها معیار شمس برای ارزیابی مردمان بود.

شمس نیز با دیدن مولانا آن کسی را که می خواست یافته بود و حالا می توانست هر آن چه در دل داشت و دیگران از فهمش عاجز بودند با او در میان بگذارد. او که ظاهراً مردی درشت خو، دیرجوش و کم حوصله بود، حرف های زیادی برای گفتن داشت اما گوش و دل‌های زیادی برای شنیدن و پذیرفتن آنها نمی یافت. به قول خودش: «من گنگ خواب دیده و خلقی تمام کر، من عاجز از گفتن و خلق از شنیدنش». و درباره وجود مبهم و سر در گم خود در مقالات شمس می‌گوید: «…چنان که آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر … یکی را هم او خواندی هم غیر او … یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من.»

پس از غیبت شمس، مولانا با صلاح الدین زرکوب دمخور گردید که باز هم الفت او با این عارف ساده دل، سبب حسادت عده‌ای گردید. پس از مرگ صلاح الدین، حسام الدین چلبی را به عنوان یار صمیمی خود برگزید که نتیجه همنشینی مولوی با او و حاصل لحظه های همنشینی شان، «مثنوی معنوی» است.

بالاخره روح نا آرام جلاالدین محمد مولوی در غروب خورشید روز یکشنبه پنجم جمادی الاخر سال ۶۷۲ هـجری قمری بر اثر بیماری ناگهانی که طبیبان از درمان آن عاجز ماندند، به دیار باقی شتافت و مقبره او در قونیه را تا ابد به میعادگاه عاشقان او تبدیل کرد تا هر ساله در این روز، از گرداگرد جهان در این نقطه در کنار هم جمع شده و برای بزرگداشت او، سماع عاشقانش را به نظاره بنشینند.

مقبره مولانا در قونیه را تا ابد به میعادگاه عاشقان او تبدیل شد

آثار مکتوب و زبان مولانا

من نمی‌گویم که آن عالیجناب      هست پیغمبر ولی دارد کتاب

مثنوی معنوی مولوی      هست قرآنی به لفظ پهلوی

شیخ بهایی در توصیف «مثنوی معنوی» اینگونه می‌گوید. در مقدمه عربی «مثنوی معنوی» نیز که توسط خود مولانا نوشته شده است، از این کتاب به تاکید به عنوان «اصول دین» یاد می‌کند که به حق، حاصل پربارترین دوران عمر اوست. چرا که پس از ۵۰ سالگی و در اوج پختگی به سرایش آن پرداخته است؛ مجموعه ای عظیم و بیست و شش هزار بیتی که سرآغاز دفتر اول آن، مشهور به «نی نامه»، در نزد ایرانیان اهل شعر و ادب و حتی مردم عامه نیز شناخته شده و روح نیایش و توجه به حق، در تار و پود آن نهفته‌ است. در حقیقت، مثنوی فقط عرفان نظری نیست، بلکه کتابی است جامع از عرفان نظری و عملی که می‌تواند قرن ها برافروزاننده چراغ راه هدایت برای بشر باشد.

مولانا روز یکشنبه پنجم جمادی الاخر سال ۶۷۲ هـجری قمری به دیار باقی شتافت

«غزلیات» یا «دیوان شمس تبریزی»، شامل غزلیات پرشور مولاناست به همراه قصائد و رباعیات وی که به سبب زبان روان و عاشقانه های بی نظیرش، محبوبیتی بسیار در بین اهالی زبان پارسی دارد. این مجموعه متشکل از سی و پنج هزار بیت به زبان فارسی، هزار بیت به زبان عربی و کمتر از دویست بیت به زبان های ترکی و یونانی است.

سرایش اشعار مولانا معاصر اوج شکوفایی سبک عراقی بوده است، اما زبان مولانا متمایل به سبک خراسانی است چرا که زبان مادری او خراسانی بوده و همان را که در خانه می‌شنیده، در اشعار خود به کار برده و مطالعات او نیز عمدتا در آثار فضلای خراسانی (سنایی، عطار و پدرش) بوده است. زبان او، زبان فصیح و بلیغ قبل از مغول، اما ساده و محاوره ای است و از لغات و تعبیرات ادبی کمتر استفاده می کند. غزلیات او از نظر موسیقایی، غنای فوق العاده و قافیه ای بسیار قوی دارد، به ویژه که قافیه درونی نیز یکی از مختصات سبکی اوست.

از مولای بلخ، ۳ اثر منثور نیز برجای مانده است که بیشتر شرح مجالس درس و بحث اوست که توسط فرزند یا شاگردانش گردآوری و تالیف شده است:

«فیه مافیه» مجموعه سخنان خاص مولاناست که توسط شاگردان وی جمع‌آوری شده‌ و به زبان عارفانه با اشارات آشکار و نهان، با ارائه دلایل گوناگون، با استفاده از آیات و روایات و احادیث و سخن بزرگان، طالبان راه عشق را هدایت می کند.

«مجالس سبعه» شامل گزارش کامل و در واقع مشروح هفت مجلس وعظ مولاناست که به خواهش شاگردان خاص‌اش برای عموم ایراد شده‌ و به دلیل سادگی در زبان، از آن به عنوان کلید فهم مثنوی یاد می‌شود. «مکاتیب» یا «مکتوبات» مولانا، مجموعه ۱۴۵ نامه ای است که برای امیران، مأموران، بازرگانان، نویسندگان، اشراف، اولاد، محبان، عاشقان و دیگران نوشته شده است و مضمون بیشترشان انواع سفارش‌ها و توصیه‌های گوناگون دینی و معنوی است در راه تعالی مخاطبانش.

سرایش اشعار مولانا معاصر اوج شکوفایی سبک عراقی بوده است

مولانا؛ دیروز تا امروز، شرق تا غرب

شخصیت برجسته و اندیشه های والای مولانا در زمان حیات او، نه تنها ایرانیان و مسلمانان، بلکه در میان یهودیان و مسیحیان نیز محبوب بود. او با روحانیون یونانی مقیم آناتولی مرکزی نیز در ارتباط بوده و حتی از زبان رایج آن زمان یعنی ترکی قرون وسطایی نیز در اشعار خود استفاده کرده است. اما بد نیست بدانید این تاثیر تنها محدود به زمان حیات این عارف و اندیشمند نیست. مولانا طی قرون متمادی مورد توجه مستشرقین غربی قرار داشته است و اشعار و اندیشه های او نه تنها به زبان های گوناگون ترجمه شده، بلکه به گواه اندیمشندان غربی، پایه و اساس شکل گیری بسیاری از اندیشه های عرفانی و اخلاقی در بین این جوامع نیز بوده است.

مولانای بزرگ نخستین بار در کشورهای آلمانی زبان مورد توجه قرار گرفت

مولانای بزرگ نخستین بار در کشورهای آلمانی زبان مورد توجه قرار گرفت و مجموعه هفتاد قطعه شعر از مثنوی معنوی و دیوان غزلیات او به این زبان ترجمه و ارائه شد. پس از آن، کم کم بحث تفاوت میان صوفیگری حافظ و سعدی و نیز عرفان مولانا مطرح شد و مولوی بر بال معنویت و اندیشه روحانی اش، از بعد مکان و زمان فراتر رفته و مرزها را درنوردید، چنان که تاثیر او بر اندیشه مردان بلند آوازه ای همچون «هگل»، بدیهی است.

به همین سبب است که مولانای مقدس نه در قالب عارفی مسلمان، بلکه در هیئت عارف و حکیمی غیر وابسته به هیچ شیوه ای خاص، توانسته به فراسوی زبان و فرهنگ گام بر دارد.

تاسیس انجمن های مولاناشناسی و مطالعه در اندیشه رومی در امریکا و اروپا و نیز برگزاری سمینارها و بزرگداشت های گوناگون برای او، گواهی بر تاثیر عمیق وی بر غرب و اندیشه و اخلاق آنهاست. شگفت اینست که برخی از این انجمن های دوستداران مولانا مثل گروه «عشاق مولانا» از آمریکایی های غیرمسلمان اند که هر چند هفته یکبار برای قرائت اشعار مولانا و سماع درویشی با موسیقی ترکی در محل انجمن حاضر می شوند و انگار در جایی به عبادت آمده باشند، با خضوع خاص در محفل شرکت کرده و به تقدیس اندیشه و معنویاتی می‌پردازند که از او آموخته اند.

منبع : blog.bamilo.com

آشنایی با زندگی مولانا

آشنایی با زندگی مولانا

  • احسان مهدیزاده
  • ۰
  • ۰

۱۰ چیز درباره آلبرت اینشتین که نمی دانستید

اکثر مردم می دانند که آلبرت انیشتین دانشمند مشهوری است که معادله E=MC2 را به جهانیان معرفی کرد. اما آیا شما این ده مورد را درباره این نابغه می دانید؟ با ما همراه باشید و این ده مورد را مطالعه کنید.

۱۰- او عاشق دریانوردی بود

زمانی که انیشتین در کالج پلی تکنیک زوریخ در سوئیس مشغول به کار بود، به شدت به قایقرانی علاقمند شد. او اغلب یک دفترچه یادداشت باخودش به قایق  می برد و به دریاچه می رفت و در آنجا به استراحت و تفکر می پرداخت. انیشتین اگرچه هرگز شنا کردن را یاد نگرفت، اما قایقرانی سرگرمی مهمی در زندگی او بود.

انیشتین هرگز شنا کردن را یاد نگرفت، اما قایقرانی سرگرمی مهمی در زندگی او بود

۹- مغز انیشتین

هنگامی که انیشتین در سال ۱۹۵۵ فوت کرد، به درخواست خودش جسدش سوزانده شد و خاکسترش در اطراف محوطه انستیتوی مطالعات پیشرفته در پرینستون، پخش شد. با این حال قبل از اینکه جسدش سوزانده شود، آسیب شناس، توماس هاروی در بیمارستان پرینستون، طی یک کالبد شکافی مغز انیشتین را از جسدش جدا کرد. هاروی به جای اینکه مغز او را به جسدش برگرداند تصمیم گرفت تا آن را برای مطالعۀ بیشتر نگه دارد. او اجازه نداشت که مغز انیشتین را نگه دارد اما یک روز بعد او پسر انیشتین را متقاعد کرد که این کار به پیشبرد علم کمک بسیاری می کند.

در سال ۱۹۹۸ هاروی مغز انیشتین را به بیمارستان آسیب شناسی پرینستون بازگرداند

اندکی بعد هاروی به دلیل اینکه حاضر نشد مغز انیشتین را تحویل دهد از سمت خود در دانشگاه پرینستون اخراج شد. طی چهار دهه بعد هاری تکه های مغز انیشتین (او آن را به ۲۴۰ قطعه برش داده بود) که در محفظه ای نگهدای می شدند به سراسر کشور منتقل کرد. هر تکه از آن را برای یکی از محققان می فرستاد. سرانجام در سال ۱۹۹۸ هاروی مغز انیشتین را به بیمارستان آسیب شناسی پرینستون بازگرداند.

۸- انیشتین و ویولن

مادر انیشتین، پائولین، نوازنده پیانو بود، او میخواست که پسرش عاشق موسیقی شود، زمانی که انیشتین شش ساله بود آموختن ویولن را به او آغاز کرد. متاسفانه انیشتین در ابتدا از نواختن ویولون متنفر بود او ترجیح می داد که با کارت های بازی، خانه بسازد، کارش هم در این زمینه خوب بود. (او حتی یک بار یک خانه ۱۴ طبقه با کارت ها ساخته بود!)

انیشتین در ۱۳ سالگی عاشق موسیقی شد و تا آخر عمر به نواختن ویولون ادامه داد

وقتی انیشتین ۱۳ ساله شد، ناگهان عقیده اش نسبت به ویولون را تغییر داد، او از شنیدن موسیقی موتزارت با شور و شوق بسیار لذت می برد و تا آخر عمر به نواختن ویولون علاقه مند شد. نزدیک به هفت دهه، انیشتین نه تنها هنگام استراحت، که زمانی که میخواست به تفکر بپردازد نیز به نواختن ویولن روی می آورد.

۷- ریاست جمهوری اسرائیل

یک روز بعد از فوت اولین رئیس جمهور اسرائیل خایم وایزمن در ۹ نوامبر ۱۹۵۲، از انیشتین پرسیده شد که آیا علاقه ای به اینکه دومین رئیس جمهور اسرائیل باشد دارد؟ انیشتین که آن موقع ۷۳ سال داشت، این پیشنهاد را رد کرد. او در نامه ای رسمی امتناع خود از ریاست جمهوری اسرائیل با این عنوان که «استعداد و تجربه لازم برای برخورد درست با مردم را ندارد» رااعلام کرد.

۶- بدون جوراب

بخشی از جذابیت انیشتین نگاه ژولیدۀ او به زندگی بود. او علاوه بر اینکه موهایش را شانه نمی کرد، عادت های عجیب و غریبی همچون نپوشیدن جوراب داشت. او چه زمانی که در حال قایقرانی بود چه در یک شام رسمی در کاخ سفید، همیشه و همه جا بدون جوراب می رفت. از نظر انیشتین، جوراب یک مشکل بود چرا که آنها اغلب سوراخ می شدند. به علاوه چرا باید هم جوراب پوشید هم کفش، در حالی که یکی از آنها کار آن یکی را هم انجام می دهد؟

انیشتین عادت های عجیب و غریبی همچون نپوشیدن جوراب داشت

۵- قطب نمای ساده

هنگامی که انیشتین در پنج سالگی در بستر بیماری بود، پدرش به او یک قطب نمای جیبی ساده داد. او در آن سن به شدت درگیر این شده بود که چه نیرویی بر روی سوزن اعمال می شود که همیشه به سمت یک جهت می گردد؟ این سوال که انیشتین را به خود درگیر کرده بود، آغاز شیفتگی انیشتین به علم بود.

۴- طراحی نوعی یخچال

بیست و یک سال بعد از نوشتن نظریه نسبیت خاص، آلبرت انیشتین یک یخچال ابداع کرد که با الکل کار می کرد. این یخچال در سال ۱۹۲۶ طراحی شد اما هرگز به تولید انبوه نرسید زیرا تکنولوژی جدیدی به دست آمد که از یخچال انیشتین کاربردی تر بود. انیشتین در واقع به این دلیل به اختراع این یخچال مبادرت ورزید که در جایی خوانده بود خانواده ای در اثر گاز دی اکسی گوگرد (که آن زمان یخچال ها با این گاز کار می کردند) دچار مسمومیت شده بودند.

۳- سیگاری وسواس

انیشتین عاشق سیگار کشیدن بود. او وقتی بین خانه خود و دفترش در پرینستون راه می رفت دنباله ای از دود پشت سرش راه می افتاد. ظاهر او همیشه با موهای به هم ریخته، لباس گشاد در حالی که پیپ خود را محکم به دهان گرفته بود.

انیشتین عاشق سیگار کشیدن بود

در سال ۱۹۵۰، انیشتین در یادداشتی گفت: «معتقدم که دود پیپ، به من کمک می کند تا درباره تمام امور بشر به تفکر بپردازم.» اگر چه او به شدت به پیپ خود علاقه مند بود اما گاهی هم سیگار برگ یا سیگار معمولی می کشید.

۲- ازدواج با دخترخاله

انیشتین بعد از اینکه از همسر اول خود، میلوا ماریچ در سال ۱۹۱۹ جدا شد، با دختر خالۀ خودش، السا لوونتال (که بیشتر با نام السا انیشتین شناخته می شود) ازدواج کرد. السا در واقع از هر دو طرف با انیشتین رابطه خانوادگی داشت. مادر آلبرت و مادر السا خواهر بودند، به علاوه، پدر آلبرت و پدر السا پسر عمو بودند. با این حال عشق آنها زمانی شروع شد که السا با مکس لوونتال ازدواج کرد و سپس از او جدا شد.

عکسی از آلبرت انیشتین و میلوا ماریچ(همسر اولش)

۱- یک دختر نامشروع

در سال ۱۹۰۱ قبل از اینکه آلبرت انیشتین با میلوا ماریچ ازدواج کند، با او که عشق دوران کالجش بود به دریاچه کومو در ایتالیا رفتند. پس از تعطیلات، میلوا فهمید که باردار شده است. در آن زمان  کودکان نامشروع نامعمول نبود ولی در عین حال از طرف جامعه پذیرفتنی نبود. از آنجا که انیشتین پول کافی برای ازدواج با ماریچ و سرپرستی یک بچه را نداشت، آن دو تا زمانی که انیشتین در اداره ثبت اختراع مشغول به کار شد نتوانستند با هم ازدواج کنند. و ماریچ مجبور بود از بچه نامشروع خود که لیسرل نام داشت در کنار خانواده اش نگهداری کند. اگرچه می دانیم که انیشتین درباره وضعیت دختر خود اطلاع داشت اما از سرنوشت این دختر اطلاعی نداریم. اعتقاد بر این است که او در سنین کودکی بر اثر بیماری مخملک فوت کرده است، و یا اگر هم زنده مانده است سرپرستی او را به خانواده دیگری سپرده اند. هم انیشتین و هم میلوا وجود لیسرل را مخفی کرده بودند و محققان به تازگی به وجود این دختر پی برده اند.

منبع : bigbangpage.com

۱۰ چیز درباره آلبرت اینشتین که نمی دانستید

۱۰ چیز درباره آلبرت اینشتین که نمی دانستید

  • احسان مهدیزاده
  • ۰
  • ۰

هخامنشیان دودمانی پارسی بودند که در حدود سالیان ۵۵۰ تا ۳۳۰ پیش از زایش مسیح بر سرزمین ایران، حکومت می کردند. دودمان هخامنشیان، تبار خود را به هخامنش که تبار او هم بر می گردد به جمشید جم، که به اصطلاح، جمشیدیان خوانده می شدند، می رساندند. هخامنش فرنشین( رئیس) تیره پاسارگادیان بود که… نجیب ترین قوم پارسی بودند.  دودمان هخامنشی در سرزمین انشان یا همان استان فارس امروزی، حکومت می کردند. دودمان های پارسی هخامنشیان به فرمانروایی کوروش بزرگ، نخست بار بر آزی دهاک یا آستیاگ و یا همان ضحاک چیره شدند و سراسر سرزمینی که متعلق به مادها بود، را تسخیر کردند. کوروش بزرگ، فرزند ماندانا و کبوجیه بود. ماندانا دختر آستیاگ و کبوجیه هم پس از پدرش، کوروش نخست، شاه انشان بود. شرح زایش کوروش بزرگ در هاله ای از افسانه قرار دارد.

در کل چهار قدرت آن روزگاران، تهدیدهای بالقوه ای برای هخامنشیان محسوب می شدند. حکومت های ماد، لیدی، بابل، و مصر. پس از تسخیر ماد، دو حکومت هم پیمان ماد یعنی لیدی و بابل، بر ضد هخامنشیان و فرمانروایی پارسی بر فلات ایران، قد علم کردند که کوروش بزرگ، با بهره گیری از شرایط استراتژیک جنگی، توانست بر حاکم لیدیه، یعنی کراسوس، پیروز شود و سپس کوروش بزرگ توانست به فتح بابل نائل آید که البته این نبرد هم بدور از دشواری نبود. زمانی که کوروش بزرگ، بر بابل چیره شد، در شهر بابل، و در پیشگاه خدای خورشید، که بابلیان به آن مردوک می گفتند تاجگذاری کند و بشود پارشاه سرزمین پارسیان و سرزمین های تابع.

کوروش بزرگ، در سر نقشه دفع آخرین تهدید، یعنی مصر را هم در سر داشت. ولی کوروش بزرگ نمی توانست از خاور امپراتوری غافل باشد. آنگونه که در شرق، تهدیدهای جدی از سوی اقوام نیمه متمدن ماساژت ها( تورانیان) متوجه امپراتوری بود و همچنین سکائیان چادر نشین در شمال فرارود. آنگونه که در تواریخ گفته اند و البته فابل اتکا نمی باشد، کوروش بزرگ در نبرد با سکائیان جراحت برداشت و جان سپرد.

کوروش بزرگ در هنگام درونشد به بابل، نخستین فرمان حقوق بشر را تدوین کرد که استوانه کوروش بزرگ، اکنون یکی از بزرگترین مفاخر ایران است. که در موزه بریتانیا نگه داری می شود.

فرازی از منشور کوروش بزرگ را در زیر می آورم:”. . . آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. . . نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این سرزمین وارد آید. برده داری را برانداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم…”

کوروش بزرگ، فرمانروایی پارسیان را که تنها در انشان بود به سراسر آسیای متمدن، سرایت داد و اقوام مختلف را با هم متحد کرد و به یک امپراتوری واقعی دست یافت. مقبره کوروش بزرگ در پاسارگاد واقع است.

با درود.

در گفتار گذشته به شرحی کوتاه از دوران کوروش بزرگ پرداختم و اکنون می خواهم به رویدادهای پس از کوروش بزرگ در دوره کبوجیه بپردازم.

کوروش بزرگ، دو پسر داشت. پسر بزرگتر، کبوجیه( کمبوجیه، کامبیز، کامبوزیا)، و پسر کوچکتر، بردیا( اسمردیس)، نام داشتند. کوروش بزرگ در سال ۵۳۹ پیش از زایش مسیح، کمابیش مدت کوتاهی از تسخیر بابل گذشته بود که پسر بزرگ خود را به عنوان شاه بابل نام نهاد و اگر با تقسیمات کشوری نظام یافته در دوره داریوش بزرگ بخواهیم بگوییم، در حقیقت، کبوجیه می شد ساتراپ بابل.

این اقدام بخاطر آن بود که کبوجیه بتواند راه و رسم پادشاهی را یاد بگیرد. اما بردیا هم والی کرمان شد. یعنی از زمان زندگانی کوروش بزرگ، خاور امپراتوری تحت اداره بردیا بود، ولی در تیول او نبود.. کوروش بزرگ در حال نزع روان، کبوجیه را بعنوان جانشین خود برگزید. ولی خاور امپراتوری را در تیول بردیا قرار داد. در دوران باستان، مرسوم نبود که به حتم، فرزند بزرگتر، ولیعهد شود. دست کم در ایران می توان اینگونه گفت. ولی کوروش بزرگ با مشاهده لیاقت ها، تشخیص داد که کبوجیه بهتر از بردیا می تواند امپراتنوری را به اهدافش برساند.

بدیهی است که کوروش بزرگ بر آن بود تا بر مصر دست یابد. لذا کبوجیه که فرمانده نظامی بهتری بود، می توانست این منظور را برآورد.

پس از درگذشت کوروش بزرگ، کبوجیه از مرگ فرعون آمازیس نهایت بهره را بر د و بر فرزند و جانشین او یعنی فرعون پسامتیک سوم، حمله برد و او را شکست داد. گفتنی است که کبوجیه به آسانی این پیروزی را بدست نیاورد. او طی یک رشته نبردهای گسترده و زمان بر که کامیابی ها و ناکامی هایی داشت، موفق شد پسامتیک سوم را به درون تبس براند و سپس بر او فائق آمد. البته در تاریخ به واپس نشینی پسامتیک به ممفیس هم ااره شده که از اینرو این تفاوت را آوردم تا به تلاش مورخان روایت کننده نبرد کبوجیه با مصریان، ارج نهاده باشم. کبوجیه در این نبرد، یک نوآوری بزرگ انجام داد و آن هم بنیاد نهادن نیروی دریایی ایران بود.

در تاریخ روایت نادرست زیاد وجود دارد. از جمله به کبوجیه بعنوان یک فاتح بی دین و مجنون، اشاره شده است. در حالی که اینگونه نیست و کبوجیه مانند پدرش به آیین های سرزمین های تسخیر شده احترام می گذاشت و با معابد رابطه خوبی داشت. در تاریهخ، در مورد کبوجیه بسیار دروغ گفته و بی انصافی به خرج داده شده است. کبوجیه در مصر، شورش های زیادی را مهار کرد و استیلای پارسیان را در آن سرزمین قوام بخشید.

اما بردیا که پسر کوچک کوروش بزرگ بود را چه پیش آمد؟

بردیا طبق تاریخی که روایت شده است، به دستور کبوجیه کشته شد تا در غیاب کبوجیه کودتا نکند و حکومت تنها از آن خود کبوجیه باشد. ولی فردی مادی که یک مغ بنام گئوماتا بود، به شوند شباهت ظاهری اش با بردیا، در پارس اعلام پادشاهی می کند و این سرآغازی می شود بر شورش های سال ۵۲۲ که در بخش بعدی به آنها خواهم پرداخت. کبوجیه از شنیدن این خبر به خشم آمده و عزم دیار پارس می کند تا غاصب را به سزای اعمالش برساند. در تاریخ فرد غاصب، گئوماتا معرفی شده. ولی شواهدی هم هست که می گوید، غاصب همان بردیا بوده است. که این به معنی کشته نشدن بردیا است. اما از دیگر سو، ما با کتیبه بیستون روبرو هستیم که غاصب را گئوماتا معرفی کرده است.

کبوجیه در راه بازگشت به ایران، در نزدیکی شامات، در می گذرد. عده ای روایت کرده اند که مرگ کبوجیه بعلت شرب خمر بوده است. عده ای هم می گویند که بردیا در لشکر کبوجیه دارای افرادی وفادار بود و آنان، کبوجیه را به قتل رساندند. مرگ کبوجیه هم به مانند مرگ پدرش، در هاله ای از افسانه قرار دارد.

در یک جمع بندی پایانی از این بخش باید بگویم که دوران حکومت کبوجیه اثرات پر بار زیادی به ارمغان آورد که تسخیر مصر و بنیاد نهادن نیروی دریایی از برجسته ترین آنها هستند. کبوجیه در سال ۵۲۲ یش از زایش مسیح درگذشت و مزار او هم در جایی است که آن را زندان سلیمان می خوانند که در پاسارگاد واقع شده است.

با درود.

در گفتارهای گذشته به دوران پادشاهی کوروش بزرگ و کبوجیه پرداخته شد. اکنون می خواهم آغاز کنم دوران پر شکوه امپراتوری داریوش بزرگ را.

داریوش بزرگ، در بحرانی ترین شرایط، مطرح شد. فردی غاصب، حکومت را غصب کرده بود و خاندان های پارسی نمی توانستند که قدرت را از او بگیرند. این فرد غاصب، سه سال مالیات ساتراپ ها را بجز معابد، بخشیده بود و تغییرات مورد نظرش را در ساختار اداری بوجود آورده بود. او حمایت تمام اریستوکرات های کشورهای محروسه را داشت و از سویی با بخشش مالیات ها بین مردم بسیار محبوب شده بود.

نخستین کسی که پی برد او بردیا نیست، اوتانا بود که بواسطه دخترش فایدیمه به این امر نائل شد. اوتانا سپس به دو نفر دیگر گفت و قرار شد هرکدام، یک نفر مورد وثوق خود را در جریان قرار دهند. جمعاً شش تن متحد شدند که غاصب را از حکومت برکنار کنند.

داریوش بزرگ هنگامی که از نزد کبوجیه برگشت و پیکر او را به خاک سپرد، به جمع شش نفره پیوست و روی هم شدند هفت تن.

یونانیان به اشتباه این هفت تن را گروه هفت نامیده اند که از دو جهت اشتباه است. یکی آنکه در اصل

گروه شش نفری بود. و دو اینکه در آینده اثبات شد که برتری هایی که به اعضای این گروه به گفته یونانیان، داده شده بود، واقعیت نداشت و اینها همه زائیده خیال نویسندگان یونانی بوده است

در میان این هفت نفر بر سر نوع حکومت اختلاف افتاد که با تدبیر داریوش بزرگ، اختلاف به اتحاد تبدیل شد. داریوش بزرگ با مونارشی موافق بود و اوتانا و هیدرنس با الیگارشی. یعنی اعضای این هفت خاندان، در آینده، یک حکومت با مشارکت همه هفت خاندان تشکیل دهند. ولی داریوش با مطرح نمودن برتری های خود و اعقابش، و اینکه فره ایزدی دارد، توانست در آن شورا به برتری برسد و بنا بر این شد که پس از گئوماتا، یک حکومت پادشاهی تشکیل شود. اما پادشاه بگونه ای جالب برگزیده شد. قرار شد هرکه در هنگام صبحدم اسبش زودتر شیهه بکشد، او بشود پادشاه

در این هنگام اسب داریوش زودتر از بقیه شیهه کشید و داریوش شاه، شد شاهنشاه ایران.

داریوش بزرگ در قلعه ای نزدیک به پاسارگاد توانست گئوماتا را مغلوب کند. ولی وقتی گئوماتا مغلوب شد، بناگاه امپراتوری با خطر بزرگی مواجه شد. انبوه شورش ها بود که در یکسال اول، تمام فکر داریوش بزرگ را به خودشان معطوف داشته بودند.

داریوش بزرگ در کتیبه بیستون که به افتخار ظفرمندی هایش و فرو نشاندن شورش ها آن را نوشته است به ۱۹ نبرد و ۹ پادشاه دروغگو.

تاریخ سلسله هخامنشیان

تاریخ سلسله هخامنشیان

  • احسان مهدیزاده
  • ۰
  • ۰

تاریخ مردوک مردوکیان و ضحاک ضحاکیان و اژی دهاک و آزتک و مایا،  بسیاری بدرستی از مردک و مردوکیان نمی دانند،  و عکس بت ها و الهه های مختلف بین النهرین را بجای مردوک می گویند.  همچنین از ضحاک و ضحاکیان بدرستی نمی دانند،  و درباره آنها داستان گویی های بر اساس داستان های تاریخی می کنند.

از مردوک در ادبیات و تاریخ ایران زیاد نوشته شده است،  در کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست:

 ــ  مظهر مردوک شبیه دو مار سیاه است.

بفرمود تا  دیو  چون  جفت  اوی <><> همی  بوسه  ای  داد  بر  کتف  اوی

دو مار سیاه از دو کتفش برست <><> غمی گشت و از هر سویی چاره جست

مردوک آزتک و مایا

بمنظور یافتن تعریف های واقعی تر از مردوک بهتر است سری به نقاط تمدن های آزتک و مایا و اینکا و بالی بزنیم، در مکان های تاریخی این تمدن ها،  بسیار نزدیکتر از تاریخ بابل می توانیم درباره مردوک تحقیق کنیم.

عکس دو ساختمان مردوک یا مار دوش در دوران مایا و بالی

این نوع ساختمان های هرمی شکل دو دوش دارد،  که بر هر دوش یک مار است،  هر مار به مفهوم یک فصل منطقه حاره است.در هزاره های اول خورشیدی ایرانی،حوزه خلیج فارس منطقه حاره ای بود. زمان مراسم، در دهان مارها آتش روشن می کردند. در دوران بابل بین النهرین این آتش با کمک نفت بود،  و در بسیاری جاها از الیاف و هیزم استفاده می شد.  این آتش و مار را آذر دهان یا آزی دهاک می گفتند،  که با تغییر آوا اژدها گردید.

این ساختمان های هرمی ۷ و ۱۲ تا ۳۶۵ پله داشته است،  در بالای آن تعدادی بت از خدایان یا الهه ها نگه می داشتند. در بابل با شکل گرفتن زبان عربی، آذی دهان،  کم کم به ضحاک تغییر نام داد. ضحاک به معنی سایه یا حاشیه خدا است،  در طول تاریخ بیشتر بزرگان دینی،  از این گونه لقبها برای خود بر می گزیدند.

ضحاک = زه = حاشیه + هاک = اک = هک = بزرگ، خدا،  ضحاک = حاشیه خدا.

بنا به نوشته های کتاب های تاریخی سنتی بابلی ها،  مدی و دارای کیان ایرانی بودند.  ضحاک نام فرمانروایان بود،  نام شخص نبود.  همانطور که قبلاً نوشتم،  این نام مترادف با ساختار آذی دهان شد.

در بالای این ساختمان های ماردوش آزتکی یا مایایی،  هر صبح دو جوان را از پله ها تا بالا می بردند،  و در تخت سنگی می خواباندند و قربانی می کردند.  در ابتدا با چاقو های سنگی قلب آنها  را در می آوردند،  و سپس سر آنها را می بریده،  و از بالای پله ها به پائین پرت می کردند،  و پائین در میان نیایشگران صبح می افتاد.  سپس قلب در آورده شده آن دو جوان را،  رو به آسمان می گرفتند،  و ضمن خواندن دعا در سینی گذاشته،  و به پائین می آوردند،  و در آتش دهانه دو ما یا اژدها می انداختند.  البته نوع ساختمانها و مراسم در مناطق و زمان های دور و نزدیک کمی متفاوت بود،  ولی همه مراسم مردوکی بازمانده از دوران کهن بود.

عکس طرحی از آثار آزتک

این دو جوان را از نقاط دور دست و از قبایل رقیب،  توسط دلال های جنگجو دزدیده می شدند،  دست بسته به پای ساختمان می آوردند،  و ضمن رنگ کردن آنها با رنگ آبی،  و دست مالی نیایشگران تا بالا می بردند.  در نهایت جسد های آنها را در گودال بزرگی دورتر از شهر می انداختند،  و بوی جسدها،  و حیوانات درنده که برای جسدها آمده بودند،  فضا و محیط را بشدت آلوده کرده بود.  همین دزیدن جوان باعث درگیری های زیاد بین قبایل و شهرها شده بود،  و شرایط را برای شکست آزتک و مایا از اسپانیائی های جوینده طلا فراهم کرد.  این نمونه تاریخ باستان آخری،  درست مانند تاریخ باستان دوران داستانهای ضحاک است.

عکس دو مار در تمدن کهن جی

عکس دو مار در تمدن کهن جی،که بسیار شبیه به آثار آزتک و مایا است،  و نشان کنترل طبیعت دو فصله و شب روز توسط انسان است.  این نشان دو مار تاکنون وجود دارد،  و در نشان دارو و درمان استفاده می شود

لازم به یاد آوری است،  در دوران تمدن کهن جی،  حوزه خلیج فارس منطقه حاره بود،  و مار نیز بفراوانی در خاک و آب وجود داشت.

مار = مهار = مر = سلامتی.

بیمار = بی = بدون + مار = سلامتی = بدون سلامتی.

اطلاعات و دانش تاریخ نویسان قرون گذشته خیلی محدود تر از قرن ۲۱ بود،   ما امروزه با داشتن اطلاعات وسیع و امکانات بسیار،  باید در راه رشد و تکامل دانش گام برداریم،  نه اینکه آنرا با احساس، تنفر، کینه، سیاسی، مسلکی و… ببینیم.

منبع:arq.ir

تاریخ مردوک مردوکیان و ضحاک ضحاکیان

تاریخ مردوک مردوکیان و ضحاک ضحاکیان

  • احسان مهدیزاده
  • ۰
  • ۰

قدیمی ترین هفت تیر جهان

هفت تیر یکی از انواع سلاح های کمری است که به آن رولور نیز گفته می شود فشنگ های آن داخل استوانه مجهز به چندین خانه جای می گیرد. در این استوانه نیز معمولا ۵ الی ۷ فشنگ می توان قرار داد. تاریخی ترین هفت تیر جهان که قدمت آن به سال ۱۵۹۷ باز می گردد، در موزه Maihaugen واقع در شهر لیلهامر نروژ نگه داری می شود.

تفنگ سرپر چخماقی

اگرچه بیش از ۴۰۰ سال از عمر این سلاح می گذرد، همچنان در وضعیتی کاملا سالم به سر می برد و گنجینه ای بی نظیر به شمار می رود. بررسی ها نشان می دهند که این هفت تیر در سال ۱۵۹۷ ساخته شده و باتوجه به حکاکی های آن، متعلق به یکی از افسران حاضر در جنگ سی ساله بوده است. (این جنگ بین سال های ۱۶۱۸ الی ۱۶۴۸ در اروپای مرکزی و با هدف تعیین مزربندی های جدید رخ داد)

 بیش از ۴۰۰ سال از عمر این سلاح می گذرد

علاوه بر طراحی پیشرفته بر اساس استانداردهای دوران مربوط به خود، این سلاح تزئینات زیادی دارد که با مهارت بالایی طراحی شده اند. حکاکی های واضحی نیز روی آن دیده می شود و با استفاده از طلا منبت کاری شده است. ته قنداق هفت تیر ورقه ای از جنس نقره وجود دارد که نام صاحب سلاح را شامل می شود. “Georg Reichwein 1636” عنوانی است که روی صفحه نقره ای به چشم می خورد. Reichwein یک افسر آلمانی است که با هدف تقویت نیروهای دفاعی نروژ در شرایط بحرانی استخدام شد. جنگ سی ساله یکی از فاجعه بار ترین وقایع نظامی در تاریخ اروپا محسوب می شود.

قدیمی ترین هفت تیر دنیا

همانند سایر اسلحه های دوره مذکور، این هفت تیر نیز نوعی تفنگ سرپر چخماقی قدیمی محسوب می شود اما برخلاف آنها مجهز به یک استوانه چرخشی با هشت خان و لوله ای ثابت است. هر خان نیز یک پوشش کشویی به منظور جلوگیری از شلیک های زنجیره ای و بدون کنترل در اختیار دارد.

سازنده این سلاح؛ Hans Stopler به خوبی کار خود را انجام داده چرا که هفت تیر مورد نظر پس از گذشت بیش از ۴۰۰ سال هنوز هم مورد توجه طراحان مطرح تسلیحات نظامی از نظر عملکرد و طراحی قرار دارد. از طرفی بسیاری از متخصصین نظامی، این محصول را به عنوان قدیمی ترین هفت تیر جهان می شناسند، با وجود آن که توافق نظر قطعی در این زمینه وجود ندارد.

برای آن که هر خان در موقعیت مناسب برای شلیک قرار بگیرد، باید کاربر به صورت دستی استوانه متشکل از هشت خان مختلف را به چرخش درآورد. بدین ترتیب پس از هشت بار شلیک باید سلاح را بارگذاری مجدد کرد. با این وجود از هفت تیر مورد بحث همچنان به عنوان موفقیت بزرگ قرن شانزدهم یاد می شود.

هفت تیر یکی از انواع سلاح های کمری است که به آن رولور نیز گفته می شود

متاسفانه قدیمی ترین هفت تیر دنیا در موزه Maihaugen طی تمام سال برای بازدید عموم به نمایش گذاشته نمی شود و به جز زمانهایی مشخص، بیشتر عمر خود را در بخش ذخیره و نگه داری گذرانده است. به عنوان مثال در دویستمین سالگرد تصویب قانون اساسی نروژ از این سلاح رونمایی شد.

منبع:asriran.com

قدیمی ترین هفت تیر جهان

قدیمی ترین هفت تیر جهان

  • احسان مهدیزاده
  • ۰
  • ۰

قفقاز کجاست

قفقاز ناحیه‌ای در مرز آسیا و اروپا میان دریای خزر و دریای سیاه است که رشته‌کوه قفقاز در آن واقع است. قفقاز از نظر سیاسی به دو بخش قفقاز جنوبی (ماورای قفقاز) و قفقاز شمالی تقسیم می‌شود و دارای مساحتی حدود ۵۰۰٬۰۰۰ کیلومترمربع و جمعیتی حدود ۵۰٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر می‌باشد.

قفقاز جنوبی شامل کشورهای جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان و بخشهای کوچکی از شمال باختری ایران و شمال خاوری ترکیه می‌شود. اما قفقاز شمالی جزئی از روسیه است و شامل جمهوری‌های خودگردان داغستان، چچن، اینگوشتیا، اوستیای شمالی-آلانیا، کاباردینو-بالکاریا، کاراچای-چرکسیا، سرزمین کراسنودار، آدیغیه و سرزمین استاوروپول می‌شود.

همچنین در تاریخ باستانی طبیعی پلینی بزرگ (۷۷–۷۹ میلادی) نام قفقاز از نام سکایی kroy-khasis کروی-خاسیس به معنی یخ درخشان، سفید یا برف گرفته شده‌است. در شکل یونانی Kaukasos خوانده می‌شود.

در دوران آشوربانی‌پال، امپراطوری امپراتوری آشور قفقاز را به خاک خود ضمیمه کرد. پیش از تشکیل حکومت ماد، حکومت‌هایی همچون اورارتو و کلخیس در قفقاز شکل گرفته بود که قدمت برخی از آن‌ها به بیش از ۴۰۰۰ سال نیز می‌رسد، اما درنتیجه جنگ‌های فرسایشی بین این دولت‌ها از قدرت آن‌ها کاسته شد و بعدها دولت هخامنشی آن را تصرف نمود و به خاک خود ضمیمه نمود. بخش‌هایی از قفقاز در دوره‌هایی تحت تسلط حکومت ایران قرار داشت. در اوایل قرن نوزدهم میلادی جنگهای ایران و روس بر سر تسلط بر مناطق جنوبی و شرقی قفقاز درگرفت. در پایان دوره اول جنگ روسیه با انعقاد عهدنامه گلستان بیشتر مناطق قفقاز و در پایان دوره دوم جنگ با عهدنامه ترکمن‌چای تقریباً تمامی این منطقه را به تصرف خود درآورد. با فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ سه جمهوری گرجستان، ارمنستان و آذربایجان در این منطقه اعلام استقلال کردند.

از شاعران بزرگ پارسی‌گوی قفقاز می‌توان به خاقانی، نظامی، مجی، بدر، مهستی، هندوشاه نخجوانی و پسرش محمد بن هندوشاه اشاره کرد.

 

در سال ۵۱۴ پیش از میلاد داریوش بزرگ به سکاها در ناحیه شمال قفقاز و دریای سیاه حمله می‌کند.

برخی از شهرهای قفقاز عبارتند از:

جمهوری آذربایجان: باکو، گنجه، لنکران، شماخی، شکی، نخجوان ارمنستان: ایروان، اچمیادزین، گیومری، وانادزور گرجستان: تفلیس، باتومی، سوخومی، تسخینوالی، پوتی روسیه: مخاچ‌قلعه، دربند، گروزنی، ولادی قفقاز، استاوروپول ترکیه: قارص، ریزه، اردهان، آرتوین ایران: شمال استان‌های اردبیل، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربیرودهای قفقاز شامل حوضه‌های آبریز دریای خزر (ارس،کورا، سولاک، تِرِک، کوما) دریای سیاه (ریونی، اینگوری، کودوری، بزیب) و دریای آزوف (کوبان) است. در قفقاز جریان رودها با افزایش ارتفاع و از شرق به غرب، افزایش می‌یابد.

از ویژگی‌های بارز رودهای قفقاز بزرگ، طولانی بودن مدت طغیانی آن‌ها در دوره گرماست (حدود ۶ ماه). در قفقاز (به ویژه در قفقاز شرقی و مرکزی) سیل‌های متعددی جریان می‌یابد. مسیرهای انتهایی رودخانه‌های کورش (کورا)، کوبان و ریونی، قابل قایقرانی است. در بعضی از رودهای کوهستانی قفقاز، چوب و الوار حمل می‌شود. در نواحی خشک، از آب رودها برای آبیاری زمین‌های کشاورزی استفاده می‌شود. بر روی بسیاری از رودهای قفقاز نیروگاه‌های برق‌آبی احداث شده‌است. بزرگترین نیروگاه آبی منطقه «مینگه‌چویر» نام دارد. دریاچه‌های قفقاز سرچشمه‌های متفاوت (آتش‌فشانی، زمین‌ساختی، یخچالی) دارند. بزرگترین دریاچه قفقاز وان نام دارد که مساحت آن ۳۷۵۵ کیلومتر مربع است.

قفقاز از دید نژادی و زبانی از متنوع‌ترین مناطق جهان است.

گروه‌های قومی ساکن در قفقاز به سه گروه اصلی قفقازی، هندواروپایی، و ترک‌تبار تعلق دارند:

گویشوران زبان‌های قفقازی: گرجی، آبخاز، لزگی، چرکس، آوار، چچنی، اینگوش، قاباردی، تاباساری، لک‌ها (داغستان)، اودی، ساخوری، آغول، روتول، دارگی گویشوران زبان‌های هندواروپایی: ارمنی، روسی، کرد، تالش، اوستی، یونانی، تات گویشوران زبان‌های ترکی: نوغای، بالکار، قره‌چای، آذربایجانی‌ها، ترک‌های مسختی

قوم مغول‌تبار قالموق و آشوری‌ها از دیگر گروه‌های قومیتی این منطقه هستند.

 

 

قفقاز کجاست

  • احسان مهدیزاده
  • ۰
  • ۰

 راه ها و جاده ها در ایران باستان

 

لوحه‌ های تخت جمشید وجود جاده‌ های عظیم را تأیید می‌ کنند. در این لوحه‌ ها حرکت گروه‌ ها یا افرادی که وارد ایران می‌ شده یا در ایران مسافرت می‌ کرده‌اند ثبت شده‌ است و ما می‌ توانیم از آن‌ ها پی ببریم که هندوستان، آراخوزیا، کرمان و بلخ همگی از طریق نظام عظیم راه‌ های ایران با هم ارتباط داشته‌ اند.

 

متون به دست آمده از تخت جمشید گواه آن است که شبکه‌ ی جاده‌ ها سراسر امپراتوری پهناور ایران را پوشش می‌ داده و از این روی، سیستم نگهبانی و تدارک راه‌ ها و مسافران در تمام ایالات از شرق تا غرب عمل می‌ کرده است. در میان لوحه‌ ها به چهار سفر میان سارد و شوش (یا تخت جمشید) برمی‌ خوریم. از بسیاری مناطق دیگر امپراتوری نظیر بلخ، کرمان، هندوستان، آراخوزیا یا قندهار، هرات، بابلیه، ماد، مصر نام برده شده است.

 

لوحه‌ های تخت جمشید وجود جاده‌ های عظیم را تأیید می‌ کنند

 

به عنوان یک امر بدیهی می‌ توان گفت که جاده‌ های شاهی ایران پیش از این‌که مورد استفاده‌ ی پارسیان قرار بگیرند، مورد استفاده‌ ای آشوریان بوده‌ اند؛ به ویژه آن‌ که قسمت شرقی جاده‌ ای شاهی که کیلیکیه را به شوش می‌ پیوست، از نظر قدمت پیش از تشکیل دولت پارس بوده است. این راه‌ ها و تدارکات مرتبط، در انتقال سپاه از یک منطقه به منطقه بسیار اهمیت داشته است چرا که یک امپراتوری با چنان وسعتی دائماً با خطر آشوب و یا تجزیه‌ طلبی همراه بوده است.

 

ما از طریق هرودوت درباره‌ای راه شاهی می‌ دانیم که:

«در سراسر این جاده ایستگاه‌های شاهی تعویض اسب و نیز مهمانسراهای عالی ساخته شده است و جاده در همه‌ جا از مناطق مسکونی و ایمن می‌ گذرد. این جاده در لودیا و فریگیه بیست ایستگاه شاهی دارد که بنابراین مسافت آن برابر با ۹۴/۵ فرسنگ است. پس از فریگیه به رود هالیس [قزل ایرماق کنونی] می‌ رسد؛ در این‌ جا دروازه‌ هایی هست که یگانه محل‌ های گذر محسوب می‌ شوند و نیز دژ استواری در آن ساخته شده است.

 

در آن سوی رودخانه، کاپادوکیه است؛ تا مرزهای کیلیکیه ۲۸ ایستگاه وجود دارد و بنابراین ۱۰۴ فرسنگ است.

برای ورود به کیلیکه باید از دو دروازه گذشت و از برابر دو دژ عبور کرد. پس از آنجاده به اندازه ۳ ایستگاه کیلیکه را می‌ پیماید که برابر ۱۵/۵ فرسنگ است. رودخانه‌ ای که باید با قایق از آن گذشت مرز کیلیکیه با ارمنستان را تشکیل می‌ دهد، و این رودخانه فرات نام دارد.

 

در ارمنستان در سراسر راه ۱۵ ایستگاه و ۱۵ مهمانسراست که پس مسافتی برابر با ۵۶/۵ فرسنگ را جاده طی می‌ کند که البته دژی نیز وجود دارد. پس از ارمنستان به سرزمین ماتی‌ ین‌ ها می‌ رسیم که در آن چهار ایستگاه شاهی است. سپس سرزمین کیستی [کاسی] است که در طول جاده آن یازده ایستگاه ساخته شده و بنابراین ۴۲/۵ فرسنگ است تا خواسپس [کرخه] یعنی رودی که از آن نیز باید با قایق گذشت و شهر شوش در کنار آن ساخته شده است. بنابراین جمع ایستگاه‌ های تعویض اسب شاهی ۱۱۱ و به همین تعداد مهمانسرا در اختیار مسافرانی است که از سارد به شوش می‌ روند.»

 

اطلاعات هرودوت کمی گیج‌ کننده است چرا که فاصله‌ ی میان دو ایستگاه شاهی میان لودیه و فریگیه می‌ باید ۴/۷۲۷ فرسنگ بوده باشد از طرفی فاصله‌ ی دو ایستگاه میان کاپادوکیه و کیلیکیه ۳/۷۱۴ فرسنگ است.

در ادامه هرودت اطلاعاتی درباره‌ ی راه بعد از «دو دژ» ارائه کرده که به موجب آن فاصله‌ی ایستگاه‌ها ۵/۱۶ فرسنگ بوده است فاصله‌ ی ایستگاه‌ ها در ارمنستان ۳/۷۶ و در سرزمین کاسی‌ها ۸۶/۳ فرسنگ بوده است.

 

گویا فاصله‌ ی ایستگاه‌ ها ارتباط مستقیمی با میزان تأمین بودن امنیت راه‌ ها داشته است و اینگونه نبوده که در تمام طول راه، فاصله هر دو ایستگاه، ثابت و به یک اندازه باشد. امنیت محورهای بزرگ توسط پادگان‌ ها و پاسگاه‌ های نگهبانی متعدد تأمین می‌ شد.

 

آرشام، ساتراپ ایران در مصر، به بازرس خود «نهتی‌هور» طی گذرنامه‌ ای اجازه می‌ دهد تا با استفاده از آن در طول راه‌ در ایستگاه‌ ها، سهمیه‌ ی غذایی دریافت کند. مقامات مربوطه مقادیر قید شده در مجوز را تهیه می‌ کنند و می‌ پردازند و گزارش آن‌ را به حسابداری مرکزی می‌ دهند که در آن‌ جا حساب صادرکننده‌ ی مجوز بدهکار می‌ شود. دریافت این جیره‌ ها بسیار منظم انجام می‌ گرفت و اگر دارنده‌ ی مجوز از حد خود تجاوز می‌ کرد و بیشتر توقف می‌ کرد مقامات مجاز نبودند که سهمیه‌ ی بیشتری در اختیارش قرار دهند.

 

«از آرشام به مردوک، بازرس پکید در ، نبودالانی بازرس در لائیر، زاتوواهیای بازرس در آرزوهین،اوپاستابارای بازرس در آربلا، و ماتالوباش، باگافارنای بازرس در سالام، و فرادافارنا و گائوزانا بازرسان دمشق.

[اکنون] بازرس من به نام نهتی‌ هور در حال حرکت به مصر است. شما باید سهمیه‌ های زیر را به حساب املاک من در ایالات خود روزانه به آن‌ ها بپردازید:

آرد سفید دو کوارت، آرد رامی سه کوارت، شراب یا آب جو دو کوارت، [گوسفند] یک رأس. همچنین به هر یک از ده خدمتکار ایشان روزانه یک کوارت آرد و علوفه برای اسبانش داده شود. به دو کیلیکیه‌ تی و یک پیشه‌ ور که هر سه از خدمتکاران من و با او در حال حرکت به مصر هستند، هر یک روزانه یک کوارت آرد داده شود.

 

هر بازرس باید بنابه جاده‌ ای که از هر ایالت به ایالت دیگر تا رسیدن به مصر وجود دارد، به آن‌ ها این جیره‌ ها را پرداخت کند. اگر او خواست در محلی بیش از یک روز توقف کند، برای روزهای اضافی به آن‌ ها سهمیه بیشتر داده نشود.»

 

پیک‌ های اسپارتی که می‌خواستند به ایران بروند می‌ بایست از فرمانده سپاهیان مناطق ساحلی مجوز دریافت کنند؛ نمونه‌ های دیگری وجود دارد که نشان می‌ دهد حتی سفیران یونانی برای عبور در این راه‌ ها به مجوز استانداران هخامنشی نیاز داشته‌ اند.

 

گزنفون، تأسیس چاپارخانه را به کورش منسوب داشته است:

«یکی از ابتکارات کورش که مخصوصاً با توجه به وسعت عظیم امپراتوری‌ اش بسیار حائز اهمیت است این است که از گوشه‌ های بسیار دوردست مملکت خویش پیوسته آگاه بود و جزئیات وقایعی که در کلیه‌ ی ایالات می‌گذشت بر او پوشیده نبود. چون قدرت و توانایی اسبان چاپار محدود بود، لذا در فواصل معین چاپارخانه‌ های مجهز با اسبان چابک به تعداد کافی معین نموده بود و قاصدان همیشه آماده‌ ی رساندن خبر بودند.

 

در هر چاپارخانه مرد تیزهوشی مراقب بود که به محض اینکه چاپاری با پیام و نام می‌ رسید آن را تحویل می‌گرفت و به مرد مطمئنی که آماده بود تحویل می‌ داد و او را روانه می‌ ساخت و اسب و چاپار استراحت می‌ کردند تا چاپار از سمت دیگر برسد و به مقصد حرکت کنند.»

 

این جاده‌ها و چاپارخانه‌ ها بعد از دوره‌ی هخامنشی نیز در ایران مرسوم بوده‌ اند. ایزیدور خاراکسی اطلاعات سودمندی در مورد آن‌ ها در دوره‌ ی اشکانی به یادگار گذاشته است. وی در این اثر راه‌ ها و جاده‌ های شاهی را که از شرق به غرب و از شمال به جنوب در قلمرو پارت‌ها امتداد داشته توصیف می‌ کند.

 

منبع:tamadonema.ir

 

راه ها و جاده ها در ایران باستان

راه ها و جاده ها در ایران باستان

  • احسان مهدیزاده
  • ۰
  • ۰

کشور تایلند سالانه بیش از ۲۰ میلیون بازدید کننده دارد و از این تعداد بیش از ۱۰۰ هزار نفر آن از کشورمان ایران به این کشور سفر می کنند .

آژانس مسافرتی هم یکی از بهترین تور را  تور تایلند به گردشگران معرفی می کند و این کشور جزو کشورهای توریستی در دنیا به شمار می رود.

وسعت کشور تایلند ۵۱۳،۱۱۵ کیلومتر می باشد و جمعیت آن نزدیک به ۶۸،۸۶۳،۵۱۴ نفر است و نرخ جمعیت در این کشور به ۹۵ درصد می رسد که اگر بخواهیم تقسیم بندی کنیم : ۸۰% تایی ( نژاد تایلندی ) – ۱۰% چینی – ۳% مالایی و ۷% سایر اقوام نظیر خمر ، برمه ای و سایر قوم ها می باشند. جمعیت زنان بیشتر است با ۳۵۲۶۰۷۷۰ زن ، که ۵۱٫۲ درصد از کل زنان را تشکیل می دهد و در مقایسه با ۳۳۶۰۲۷۴۴۴ یا ۴۸٫۸ درصد مردان کل جمعیت این کشور را تشکیل می دهند. با معراج گشت آسمان همراه باشید تا شما را با جمعیت کشور تایلند آشنا کنیم.

جمعیت تایلند نزدیک به ۶۸،۸۶۳،۵۱۴ نفر است

 

جمعیت بانکوک

جمعیت پایتخت کشور تایلند یعنی شهر بانکوک ، جمعیت آن در سال ۲۰۰۷ برابر با ۸٬۱۶۰٬۵۲۲ نفر ( با احتساب حومه ۱۰٬۰۶۱٬۷۲۶ نفر ) برآورد شده ‌است و در کرانه خاوری رود چائو فرایا در نزدیکی خلیج تایلند واقع شده‌ است .

شهر بانکوک بزرگترین شهر در تایلند است و این شهر اکنون با بیش از ۱۵۰۰ کیلومتر مربع مساحت ، حدود ۱۰ میلیون نفر جمعیت را در خود جای داده است و هر سال ، حدود ۱۵.۹۸ میلیون گردشگر تور تایلند به این شهر زیبا سفر می‌ کنند.

 

جمعیت پوکت

شهر پوکت یا فوکت یکی از استانهای کشور تایلند است. مساحت آن ۵۴۳ کیلومتر مربع می‌باشد . جمعیت این استان در سال ۲۰۱۲ بالغ بر ۶۶۵۷۰۰ نفر برآورد شده است. شهر پوکت ۸۶۷ کیلومتر از بانکوک فاصله دارد و بزرگ ترین جزیره ی کشور تایلند است و تنها استان جزیره ای کشور تایلند محسوب میشود که دارای یک حکومت منظقه ای است .

شهر پوکت ۱.۶ میلیون نفر جمعیت دارد و ششمین استان بزرگ تایلند است . پوکت به عنوان مروارید آندامان شناخته می شود به همین دلیل است که بیشترین گردشگران را جذب خود کرده است و نکته قابل توجه آن این است که بخشی از ثروت عظیم خود را از تولید قلع که قدمتی ۵۰۰۰ ساله دارد ، به دست آورده است.

شهر رویایی پوکت از نظر تقسیمات کشوری بخشی در منطقه ای از ناحیه جنوب تایلند به حساب می آید .

 

جمعیت پاتایا

شهر پاتایا شهر ساحلی کوچکی است در کشور تایلند در ساحل شرقی خلیج تایلند قرار دارد. شهر پاتایا در فاصله ۱۶۵ کیلومتری و در جنوب شرقی پایتخت کشور یعنی شهر بانکوک قرار دارد. جمعیت پاتایا ۱۰۷،۴۰۶ نفر است و شهر پاتایا با بازدید بیش از ۵٫۵ میلیون گردشگر تور تایلند در سال جاری یکی از مهم‌ترین مناطق گردشگری تایلند به شمار می رود . پاتایا به دلیل وجود کلاب ها و انواع محلات تفریحات شبانه شهرت جهانی دارد.

 

جمعیت شهرهای تایلند

جمعیت شهرهای تایلند

  • احسان مهدیزاده
  • ۰
  • ۰

شهر زیبای پاتایا تا پایتخت کشور تایلند شهر بانکوک ۱۴۰ کیلومتر فاصله دارد و درسواحل شرقی تایلند واقع شده است .

زیبایی بی کران پاتایا و آسمان لاجوردی و شنهای نرم و دریای تمیز و زلال  آن تنها قسمتی از ویژگی های شهر پاتایا است که باعث شده است که این شهر مورد توجه توریست ها و گردشگران تور تایلند و همچنین تور پاتایا قرار گیرد .

 

مساحت بازار شناور پاتایا ۱۰۰,۰۰۰ متر مربع

 

آشنایی با بازار شناور پاتایا

بازار شناور پاتایا در محیطی به مساحت ۱۰۰,۰۰۰ متر مربع تعبیه شده است و به صورتی طراحی شده است که نظر و توجه هر گردشگری در تور تایلند به خود جلب می‌کند .

از شاخصه‌ های بازار شناور پاتایا می‌توان به وجود تعدادی از بهترین غذا فروشی‌های خیابانی در این منطقه اشاره کرد .

شما مسافران تور تایلند در اینجا می‌توانید انواع نودل ، پد تایلندی ، تام یام و شیرینی‌های ویژه‌ تایلندی را تهیه و نوش جان کنید.

بازارهای شناور علاوه‌ بر اینکه مرکزی برای خرید و فروش انواع مواد غذایی و کالاهای سنتی و ویژه تایلند هستند ، بهترین مکان برای آشنایی گردشگران تور تایلند با سبک زندگی و آداب و رسوم مردم تایلند و اهالی این کشور بشمار می رود .

این بازار بیش از ۱۱۴ مغازه و فروشنده‌ در قایق دارد که محصولات تایلندی از قبیل میوه‌های محلی، دسر و انواع غذا از سراسر این کشور می‌فروشند . همچنین ، لذیذترین غذاهای محلی و سنتی تایلند را می‌توانید در این بازارهای دیدنی و رنگارنگ و فوق العاده سنتی و جالب را تهیه و سرو نمایید. در این بازار با تعداد زیادی غذاخوری خیابانی ، غرفه‌های فروش میوه ، سبزیجات ، سیفی جات ، کالاهای سنتی کشور تایلند ، فروشگاه‌ های سوغاتی و گالری‌های هنری رو به ‌رو خواهید شد .

ضمنا شما در بعد ازظهرها یک نمایش فرهنگی بامزه و خاص هم می بینید.

 

نمایش میمون ها در بازار شناور پاتایا

برای بازدید شما گردشگران تور تایلند از نمایش میمون ها در بازار شناور پاتایا می توانید بلیت نمایش را به صورت جداگانه و یا همراه با تور قایق سواری تهیه کنید که بلیت جداگانه این نمایش ۱۰۰ بات (حدود ۱۲ هزار تومان) به پول ما می باشد. با دیدن این نمایش زیبا ، بی اغراق یکی از باهوش ترین و البته مشهورترین میمون های کشور تایلند را میبینید و برگزاری این نمایش ها را گروه معروف پراکیت سیتپاراکان به عهده دارد که تجربه ای خاص و متفاوت و هیجان انگیزی برایتان رقم خواهد خورد. این میمون به همراه همکار دیگرش ، نمایش های بسیاری داشته که شما را سرگرم می کند. میمون های بامزه از درون حلقه آتش می پرند و بدون آن که به خود آسیب بزنند و نکته جالب آنها این است که قدرت حل مسئله های ساده را دارند و حتی می دانند که چگونه گره ای را باز کنند و این باعث سرگرمی و تفریح گردشگران تور تایلند شده است. شما می توانید همه روزه ۶ میمون  بانمک را در بازار شناور پاتایا بهمراه ۶  نمایش در ساعات تماشا کنید.

 

آدرس و ساعات کاری بازار شناور پاتایا

شما گردشگران تور تایلند با سوار شدن یک تاکسی از هر جای شهر پاتایا می توانید به بازار شناور پاتایا برسید و سوار قایق شوید و به خرید و دیدن از این بازارهای زیبا بپردازید. ساعت کار این بازارچه های شناور از ساعت ۹ صبح تا ۸ شب می باشد و آدرس آن :

۴۵۱/۳۰۴ Moo 12، Sukhumvit Road ,Pattaya

خیابان سوخومیت ، پاتایا ، تایلند می باشد.

بازار شناور پاتایا

بازار شناور پاتایا

  • احسان مهدیزاده
  • ۰
  • ۰

چرا کشور ایران کوچک شد؟ نگاهی نو به سرزمین‌های ایرانی که در طول زمامداری پادشاهان بی لیاقت و ضد ملی حاکم بر ایران در کمتر از دویست سال گذشته از ایران تجزیه شده‌اند بسیار آموزنده خواهد بود.

این سرزمین‌ها یا بر اثر جنگ‌های نابرابر و یا با قرارداد‌های خفت بار و تحقیر آمیز منعقد شده بین شاهان ضعیف ایران و قدرت‌های استعماری  بر ایرانیان تحمیل شده است ،از این روی مرور تاریخ معاصر و حوادث غم انگیز تجزیه ایران بزرگ می‌تواند ما را در  شناخت حدود واقعی مرز‌های ایران بزرگ وحفاظت هر چه جدی تر از ایران امروزکه یک سوم سرزمین‌های واقعی ایران بزرگ را در بر می‌گیرد مصمتر سازد. نقشه‌های ایران پیش و پس از قاجاریه نشان از تجزیه بخش‌های متعددی از ایران دارد بخش‌هایی که به ویژه در دوران  ۳۷ ساله حکومت فتحعلی شاه قاجار پس از جنگ‌های پردامنه ایران و روسیه از ایران جدا شدند به بیش از ۲۷۳۰۰۰ کیلومتر مربع می‌رسند و در دوران  حدودا پنجاه ساله  حکومت ناصرالدین شاه قاجار نیز جدایی بیش از ۲۱۹۶۵۰۰کیلومتر مربع از سرزمین‌های تاریخی ایرانیان به وقوع پیوست و آخرین تجزیه نیز در سال ۱۹۷۰ با جدا شدن استان چهاردهم ایرا ن یعنی بحرین به وقوع پیوست.

آنچه در این میان حائز اهمیت است این که پس از جدایی غیر قانونی بحرین از ایران در سال ۱۹۷۰ میلادی که هیچ گاه به تایید ملت ایران نرسیده توطئه دشمنان ایران زمین برای ادامه تجزیه ایران  همچنان در دست اجرا است که این بار با بهانه‌هایی نظیر تنوع زبانی و گویشی اقوام ایرانی و تبلیغ فدرالیسم قومی سیاسی ابعاد و شکل جدیدی پیدا کرده است.

نقشه‌های شوم برنارد لوییس انگلیسی جهت تبدیل ایران به ایرانستان که در نقشه پیوست نمایان است و نقشه تهیه شده توسط رالف پیترز و نیز نقشه خاورمیانه بزرگ با ایران تجزیه شده تنها بخشی از زوایای توطئه‌های موجود برای تجزیه باقیمانده سرزمین‌های بزرگ ایران ارزیابی می‌شود که هوشیاری هر چه بیشتر ایرانیان به ویژه دست اندرکاران سیاست خارجی ایران  را برای مقابله با هر اقدامی که منافع بلند مدت ملی و تمامیت ارضی ایران را توسط بیگانگان  ضد ایرانی فراهم نماید به ویژه در خلیج فارس و دریای کاسپین می‌طلبد.

نقشه سرزمین‌های ایرانی در سال ۱۸۱۴(پس از قرارداد گلستان که بخش عمده قفقاز از ایران جدا شد)

 نقشه تجزیه ایران در قرارداد ۱۹۰۷(که خوشبختانه عملی نشد) سرزمین‌های جدا شده از ایران تا پایان دوره قاجاریه نقشه تجزیه ایران و تبدیل آن به ایرانستان توسط پدر تجزیه ایران برنارد لوییس(۱۹۷۸)

توضیح نقشه شماره۵:نقشه تجزیه ایران توسط رالف پیترز

نقشه واقعی سرزمین تاریخی ایران(تهیه شده توسط اطلس عرب) متاسفانه طی چندهزار سال اخیر کشور ایران کوچک شد.امید برآنست که تجربه ای برای آیندگان باشد.

چرا کشور ایران کوچک شد؟

چرا کشور ایران کوچک شد؟

  • احسان مهدیزاده